نامه ایی به دوست و همکار عزیزم- چرا ما اشتباهات زبان آموزان را تصحیح نمی کنیم؟

متاسفانه دیروز پیام هایی برای من ارسال شد که بسیار ناراحت کننده بود. چراکه بعد از عمری که همه در مطالعه، تحقیق و نوشتن گذشت و حاصل آن صرفا مقالات و نکات آموزشی بود که بی نام و به رایگان! در سایت منتشر می شوند مطمئن از اینکه همگان بتوانند به راحتی به ماحصل آن چه دسترسی یابند که ما خود سالیان زیاد نه عمر که همه جوانی مان را بر سر آن نهادیم، پیام های دوست و همکار عزیزم کم از نوشیدن جام شوکران نبود! آن هنگام که آدمی نه از دشمن که از خودی می خورد!

 چرا ما اشتباهات زبان آموزان را تصحیح نمی کنیم؟

چامسکی، بزرگترین زبان شناس قرن، ذهن انسان را دارای یک نیروی ذاتی می داند که تولید زبان انسان را امکان پذیر می سازد. او عقیده دارد تمامی زبان های جهان علیرغم تفاوت های بسیارشان از یکسری قواعد مشترک پیروی می کنند که از این قوه فطری نشات می گیرد چه در دستور زبان، چه در درک و نحوه یادگیری آنها. چامسکی برای اثبات و تشریح گفته های خود چندین نظریه ارئه کرده و به تشریح آنها پرداخته از جمله :

دهه 1950 مطرح کردن ساختهای نحوی که به تبیین نظام قواعد ( system of rules ) می پردازد.

دهه 1960 معرفی دستور جنبه ها (نظریه معیار) Aspects of grammar

دهه 1970 دستور نظریه معیار بسط یافته extended standard theory

دهه 1980 دستور حاکمیت و مرجع گزینی government and binding

دهه 1990 حذف ساخت-ژ d-structure

نظریات چامسکی باعث شد پژوهشگران آموزش زبان با دقت بیشتر و به صورت علمی تری به نحوه آموزش و یادگیری زبان بپردازند. تا پیش از آن تاریخ آموزش زبان مملو از نام معلمان و مکتب هایی بود که هر کدام عقیده داشتند تنها پیروی از مکتب آنهاست که یادگیری زبان را امکان پذیر می کند. با این حال تمام این مکتب ها هر کدام ناقض کننده عقیده دیگری بودند.

گروهی به آموزش دستور زبان پافشاری می کردند و گروهی مطرح کردن هر نکته دستوری را ناقض امر یادگیری می دانستند.

گروهی به وجود معلمی موعظه گر اعتقاد داشتند که تمام وقت کلاس را به خطابه بگذراند و گروهی دیگربر سکوت به عنوان تنها مسئولیت صحیح معلم تاکید داشتند.

گروهی تقلید جملات را درست ترین فرایند یاد گیری می دانستند و گروهی دیگر تولید گفتار را.

ولی سخت ترین درگیری ها بر سر “تصحیح کردن یا تصحیح نکردن اشتباهات زبان آموزان” بود.

عده ایی عقیده داشتند یک گفتار صحیح و پسندید عاری از هرگونه اشتباه معنایی و دستوری است لذا این را مسئولیت مهم معلم می دانستند که به محض بروز هر گونه اشتباه از سوی زبان آموز آن را تصحیح نماید و عده ایی دیگر عقیده داشتند مسیر یادگیری زبان از اشتباهات می گذرد و تاکید برتصحیح فوری اشتباه راه را بر ادامه فرایند یادگیری می بندید.

اما نتیجه چه شد؟

زبان آموزانی که بر مبنای نظریه اول تحصیل کرده بودند ویراستاران فخیمی از آب درامدند با دانش دستوری و واژگانی غنی اما ناتوان در امر تولید زبان و زبان آموزان پرورش یافته در سیستم دوم سخنوران قهاری که به راحتی صحبت می کردند و ارتباط برقرار می کردند اما گفتارشان مملو از اشتباه بود!

و این یعنی شکست هر دو دیدگاه!

نظریات چامسکی در زمینه جهانی بودن شیوه های تولید و درک زبان پژوهشگران این حوزه را بران داشت تا با دقت بیشتری به شیوه یادگیری بان اول توجه کنند و با کشف اصول آن و بکار بردن این اصول در آموزش زبان دوم، زبان آموزانی تربیت کنند که بتوانند همچون مهارت کودکان در بکارگیری زبان مادری، زبان دوم را بهتر و عمیق تر فراگیرند.

این بررسی ها نتایج بسیار جالبی داشت:

  • همه کودکان بدون توجه به هوش، محیط، زبان، فرهنگ، سطح درامد و سواد والدین، زمان شروع به صحبت کردن، با رسیدن به سن چهار یا پنج سالگی بسیاری از ساخت های اساسی زبان را تولید می کنند و تقریبا درحدود سن نه یا ده سالگی تمامی ساختارهای زبان را فرامی گیرند.
  • در همه کودکان درک گفتار پیش از تولید آن توسعه می یابد.
  • برای یادگیری زبان همه کودکان باید در معرض حداقل یک زبان باشند حتی اگر شده به صورت محدود
  • کودکان به طور طبیعی به مرور زمان و بدون دخالت دیگران اشتباهات خود را تصحیح می نمایند.
  • همه کودکان جهان یک فرایند یکسانی را برای صحبت کردن طی می کنند؛ برآوا شدن و ورور کردن (vocalization and babbling)، گفتارهای تک کلمه ایی، گفتار های دو یا سه کلمه ایی، ظهور دستور زبان و واژه های نقشی و تصریفی، تعمیم افراطی (overgeneralization) مثلا بکار بردن (s) برای جمع بستن تمام اسم ها

Dogs, bags, balls, cars, dolls, *mans, *knifes

(موردی که همکار عزیز ما تصحیح نکردن آن را ناشی از ضعف دانش زبانی ما می داند!!!!!!!)

و در آخر ظهور جملات پیچیده

 

و آنچه باز جالب تر به نظر می رسد نحوه واکنش بزرگترها و نحوه دخالت آنها در امر یادگیری زبان در کودکان بود که بطور شگفت انگیزی  در همه دنیا به یک شکل است گویی آموزش زبان اول به کودکان هم یک صورت ذاتی و با قوانینی یکسان در فطرت آدمی است چراکه در همه جای دنیا والدین:

–           از جملات ساده و لحن کودکانه برای حرف زدن با کودک استفاده می کنند.

–           همچنان که کودکان از والدین تقلید می کنند، آنها نیز گاهی برای صحبت کردن از ساختارها و تلفظ های غلط ولی جالب کودکان استفاده می کنند.

–           از اتفاقهای عینی و لحظه ایی برای کودک صحبت می کنند.

–           کمتر به تصحیح گفتار کودکان می پردازند و تحقیقات نشان داده همین مقدار تصحیح نیز هیچ تاثیری در یادگیری کودک ندارد و حتی بدون این تصحیح ها نیز کودکان براحتی زبان صحیح را فرامیگیرند.

 

یعنی در ابتدا کودک فقط با بیان یک کلمه با دیگران ارتباط برقرار می کند،

مثلا برای نشان دادن تمام چهارپایان فقط از کلمه “سگ” استفاده می کند

بعدها عبارتهایش دو یا سه کلمه ایی می شود، مثلا می خواهد بگوید “امروز خواهرم به من کتک زد”

می گوید” دَدَ اَت” و با دست حرکت کتک زدن را نشان می دهد. در اینجا کسی تلفظ کودک را اصلاح نمی کند، کسی از زمان رخ داد فعل از او نمی پرسد، کسی نمی گوید حالا این “اَت” یعنی او تو را زده یا ما باید او را بزنیم؟ بلکه والدین به راحتی درمقابل این سخن مثل یک جمله صحیح و کامل دستور زبانی عمل می کنند و واکنش لازم را به آن نشان می دهند.

تا اینکه بعدها کودک اندکی دستور زبان یاد می گیرد، مثلا کودک انگلیسی یاد می گیرد برای جمع بستن کلمات باید به آنها “s” اضافه کرد. به زودی به هر اسمی که می رسد “s” می دهد تا آن را جمع ببندد.

و پژوهش ها هم نشان داده هر چقدر والدین توضیح دهند که man جمعش men می شود نه mans یا گذشته go می شود went نه goed فایده ایی ندارد!! چون در این مرحله کودک درحال ساختن زیرساخت دستوری خود است و لازمه آن تولید این اشتباهات می باشد مثل کسی که می خواهد 3 ساله شود مجبور است از مرحله 2 سالگی بگذرد!

حال شما والدینی را تصور کنید که با کوچکترین اشتباه کودک کلی واژه شناسی و دستور زبان برای او توضیح دهند!!! یا مدام شکل صحیح جمله را به او گوشزد نمایند!! نتیجه چه می شود؟ آیا او کودک سخنوری از آب درمی آید!! نه بلکه به زودی کودک از همکلام شدن با بزرگترهایش خسته می شود و گیج  که چرا نمی تواند حرفهای آنها را بفهمد و چرا آنها سخنان او را متوجه نمی شوند!! و موقعیت آزمون خطای کودک که توسط آن او توانش زبانی خود را تقویت می کند از میان خواهد رفت.

اینکه بزرگترها صحبت های غلط و ناقص کودکان را همچون کلامی کامل می بینند امری جهانی است و جز اصول همگانی زبان به شما می آید یعنی در فطرت انسان است.

جالب است ما که زبان اول را اینگونه فرامی گیریم در امر یادگیری زبان دوم به روش کاملا متفاوتی عمل می کنیم!!! شاید به این دلیل است که نتیجه کاملا متفاوتی هم می گیریم!! چرا که تمام کودکان ما حتی اگر زیر دست بی سوادترین والدین هم تربیت شوند بعد از چهار سال به خوبی صحبت می کنند اما زبان آموزهای ما زیر دست مجرب ترین و تحصیل کرده ترین مربی ها هم پس از سالها آموزش و تمرینات فشرده و طاقت فرسا به سختی می توانند با دیگران به زبان دوم ارتباط برقرار کنند!!

اما از این بحث ها چگونه می توانیم به آموزش زبان دوم بزرگسالان کمک کنیم؟

همانگونه که کراشن در” نظریه درون داد” (The input hypothesis) خود مطرح کرد برای یادگیری زبان لازم است زبان آموز در معرض داده های زبانی قابل درکی قرار بگیرد که اندکی از سطح او بالاتر هستند. چراکه زبان آموز زبان را فرامی گیرد نه اینکه می آموزد (The acquisition–learning hypothesis) البته تحقیقات جدیدتر نشان داده تدریس گرامر می تواند یادگیری زبان بزرگسالان را تسریع بخشد و از بسیاری از اشتباهات آنها جلوگیری کند.

اما تصحیح اشتباهات زبان آموز در سطوح پایین هم به دلیل اینکه زبان آوز درحال تطبیق و ایجاد یک چارچوب دستوری برای زبان جدید است و لذا اشتباه در این مرحله کاملا طبیعی است (همچون اتفاقی که برای کودکان رخ می دهد) و این اشتباهات مکرر هستند و از آنجا که شخصیت و هویت زبان آموز هنوز در این زبان جدید شکل نگرفته لذا روحیه اعتماد به نفسش بسیار حساس و شکننده است، تاکید بر ایرادات و یا اصلاح مکرر آنها باعث تشویش و اضطراب و یا حتی دلسرد شدن زبان آموز می شود، اتفاقی که به کررات در کلاس های زبان شاهد آن هستیم و بازخورد آن را در ترس زبان آموز از معلم زبان یا کلاس زبان و یا ریزش های سطوح پایین می بینیم.

حال آنکه اگر در مقام معلم اندکی حوصله به خرج دهیم بعد از تشکیل چارچوب دستوری لازم (که به تشریح توسط چامسکی بیان شده) و پس از آنکه زبان آموز در مدت زمان معین به مقدار لازم “درون داد” دست یافت، بسیاری از اشتباهات به خودی خود رفع می شوند و بقیه موارد هم در سطوح بالاتر زمانی که روحیه و توانش زبانی زبان آموز به سطح آمدگی مناسب رسید با آموزش از بین خواهد رفت و اینگونه هم زبان آموزانی تربیت خواهیم کرد که با دانش زبانی کافی بیان صحیحی ارائه می کنند هم با پیشگیری از تصحیح های مکرر بی مورد روزهای نخستین آموزش روند یادگیری را برآنها طاقت فرسا و پر از اضطراب و استرس می کنیم.

هرچند بهتر است فراموش نکنیم اشتباه جز جدانشدنی گفتار ماست و ما حتی در گفتار به زبان مادریمان نیز به دلایل درونی یا بیرونی مختلف کم دچار تپق، اشتباه لغوی، دستوری و یا املایی نمی شویم.

منابع استفاده شده برای نوشتن این مقاله:

روانشناسی زبان، دنی استاینبرگ

Chomsky’s Universal Grammar, V. J. Cook and Mark Newson

Teaching by Principles, H. Douglas Brown

Understanding Language Teaching from method to postmethod, B. Kumaravadivelu

Error Analysis Perspectives on Second Language Acquisition, Edited by: Jack C Richards

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *